|
آیینه های خیال در «آیینه های خیال» تصوّر حقیقت منعکس است نه تصویر واقعیت!
| ||
|
این روزها نبضم نمی زند قلبم نمی تپد دستم نمی رود اصلا
به کار دل انگار مرده ام گویی فسرده است خون
در رگان من دارم هبوط را احساس می کنم و رؤیاهای قدیمی را در پیچ و تاب ذهن نَمور خویش چون قصه های کودکی تکرار می کنم تکرار می شوم تکرار بی سبب! ! [ پنجشنبه 10 آذر 1390 ] [ 04:15 ب.ظ ] [ علی صالح پور ]
خود را ورق می زنم مرور می کنم لحظه های خاکستری ام را وسیاهی مشق های خط خورده ام را خلاصه می شوم در قطره ی اشکی فرو می چکم و کودکی ام چونان خیالیمحو در چشمان دریایی ام غوطه می خورد - کمک! کمک! مرا می خواهد و می خواهد مرا با خود غرق تمنایی کند که نیست و تا بی کرانه ای ببرد که هست. کودکی معصوم من نمی داند سال هاست مرده است و سنگ
قبرش بر دلم سنگینی می کند. - کمک! کمک! [ پنجشنبه 19 آبان 1390 ] [ 10:07 ق.ظ ] [ علی صالح پور ]
من
از این تنهایی که گریبان مرا می گیرد گله دارم به خدا! در
دلم می گویم: کاش تنهایی من، کَمَکی تنها بود! تا که یک لحظه مرا
می فهمید؛ تا که در تیرگی و پوچی
خود، رنگ
احساس مرا هم می دید. پشت
دیوار غم و حسرت و ترس نحس تنهایی من زوزه کشید؛ و دل ترد و بلورین مرا همچو
حباب خرد و
ناچیز نمود و زد و رفت. [ پنجشنبه 21 مهر 1390 ] [ 10:24 ق.ظ ] [ علی صالح پور ]
خنــــــده از لب های من کوچـــیده
است افعی غم بـــــــر تنــــم پیچیـــده است برق شـــــادی رفته از چشـــــــمان
من اشک ســـــیل آسا از آن جوشیــده
است سینه ام آتشفشـــــــان حســـــرت
است دود آهــــــــم بر فلک گردیــــده
است خاطراتـــــــــم رنگ خاکســــتر
شدند آرزویـــــــــم در قفس پوسیـــده
است نقـــــش رؤیا بر کــــف آبی
نوشــــت دست احساســــــم که بــد
لرزیده است نوبهــــارعشق من پژمــــرد از باد
خزان آسمان گویی که برف نفرتـی
باریـــده است [ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 10:45 ب.ظ ] [ علی صالح پور ]
شب های بی ستاره چه غمگین و تیره است افسوسِ بی کسی به دلم سخت چیره است با چشم خیس و پر آتش چه جای خواب! خوابم حرام و خوشی چون کبیره است از دست رفته کار و مرا پای گشته سست چشمم ولی همیشه به در گاه خیره است چون روز تیره بختی ام این شام سردِ غم پایان نمی پذیرد و جانم چه تیره است [ یکشنبه 27 شهریور 1390 ] [ 09:14 ق.ظ ] [ علی صالح پور ]
کیست که می گوید: [ شنبه 19 شهریور 1390 ] [ 04:06 ب.ظ ] [ علی صالح پور ]
آری!
و چارسوی جهان را [ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 10:29 ب.ظ ] [ علی صالح پور ]
سکوت [ چهارشنبه 2 شهریور 1390 ] [ 02:48 ب.ظ ] [ علی صالح پور ]
در سحرگاه تیرگی،
ابلیس جهل و خشم روحِ بلندِ سبزیِ عالم به آسمان. [ شنبه 29 مرداد 1390 ] [ 10:21 ق.ظ ] [ علی صالح پور ]
شنبه شنبه شنبه شنبه شنبه و جمعه ای که هست چون جمعِِ شنبه ها تقویم هفتگی یک روزه است و بس! - یک روزِ بی قرار یک روزِ انتظار- زیرا به چشم من، تکرار می شوند، تکثیر می شوند، این لحظه های بی سبب، در قاب «شنبه»ها. [ جمعه 21 مرداد 1390 ] [ 02:21 ب.ظ ] [ علی صالح پور ]
|
_________________ ------------------------------- | |