|
آیینه های خیال در «آیینه های خیال» تصوّر حقیقت منعکس است نه تصویر واقعیت! درباره وبلاگ مطالب اخیر نویسندگان لینک های مفید تلویزیون آنلاین چهارشنبه 12 بهمن 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
باران! ای الههی شعرهای خیس من ای شهزاده شهر خیالات دور و دیر باران! تو در ترنّم ساده ی بی رنگ خویش در تبسّم موّاج برکه ها آنجا که درختان احساس آب می خورند، آنجا که بادبادک ها در فضای خالی دلم تاب می خورند، آنجا که شور کودکانه با سرشک آسمانی ات ترانه ی «باز باران...» را ساز می کند، باران! تو و تنها تو یی که دلم را و تنهایی ام را از شوق شکفتن از حسّ بودن و از آرزوی عشق، سر شار می کنی. باران! دست های لطیفت -آن دست های اثیری را - که در رقصی موزون و بی سکون گونه های زردم را می نوازد، به من ببخش و این گندمزار خشکیده را به طراوتی دوباره سبز کن. و بهار را در من -آینه در آینه - تکرار کن. دست های پر شکوفه ات، باغ را بهار را و مرا – که آخرین روز زمستانم و آخرین فصل سرد تنهایی- ارزانی باد. باران! مرا از یاد مبر مرا در فراموشی -در قحط سال حادثه- در بیابان طلب، از یاد مبر... باران! امروز دیگرگونه بوده ای و بهار را نه چونان نشانه ای كه بسان بهانه ای گریسته ای و موج را تا اوج تا بی كرانگی تا مرزهای مبهم اندیشه تا فضای خالی خیال بركشانده ای. و من، مبهوت و ناشكیب چون تخته پاره ای كه از شوم حادثه ای برجای مانده است در حجم خیس تو در خویش رفته ام نا «بـود» گشته ام باران! اكنون بخوان مرا! با صوت دلنشین با نم نم خوشت با نغمه های پاك باران! بخوان مرا از خود بدان مرا زیرا در این «شدن» من خویشتن نیم یك قطره گشته ام چون قطره قطره ات بی رنگ گشته ام. نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
چشم هایت، و نگاه دیگری -که نگاه دیگری است- خنده ای از جنس آب خنده ای با نقش لب روی شیشه در اوج تب. نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 27 دی 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
زیر باران روی بوم می کشم نقشی سیاه از زندگی - این چه نقش است؟ - نقش شوم! نقش آن دیو سیاه شاخدار با دو دندانی که دارد رنگ خون. - این همه تلخ و عبوس و پر هراس! - آری آری ناگزیرم من اسیرم روزها در زیر باران شب درون باتلاقی از خیالات عفن این چنین باید کشم دردی از این نقشها نقشی از آن دردها - چیست نقش درد از چه باید ناگزیر این نقش ها را نقش کرد؟ ما مگر کاری نداریم جز که غم؟ - کارها داریم ما، اما.... ولی .... - از چه امّا....؟ آن چنان که گفتهاند: غیر مرگ و نیستی، چاره دارد هرچه هست. - راست می گویند مرگ را هم چاره هست... امّا... چه سخت! درد را ... لیکن اصولاً چاره نیست حتی فراموشی ندارد درد نیز ناگزیرم، ناگزیری ... ناگزیرانیم بی تردید و شک باید هر روز و شب زیرباران روی بوم نقشی از تکرار باید نقش کرد نقشی از دیوسیاه دردها نقشی از کابوس این شبگردها و... در نظر سنجی شرکت کنید..................... (--> ستون سمت چپ) نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 3 دی 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
دور از تو دلم از آرزو پر است و چشمانم از نرگس و نسرین و نسترن شاید خماری مستانه ی سحر چون لاله و لادن از چشمانِ دلخونِ من هرگز جدا نمی شوند نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 11 آذر 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
در شکفتن های گل
های بهـار راز مرگی
هست پنهان هوش دار! در پـس رنگیـن کلاه
و تاج گل هست جور خشکی و بیـداد خار خنده ها را عاقبت گریانی
است نیست جز حسرت تو را پایان کار ای دل غمــدیده ی با غـم عجین! زین سخن باید تو را بس
اعتبار نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 10 آذر 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
این روزها نبضم نمی زند قلبم نمی تپد دستم نمی رود اصلا
به کار دل انگار مرده ام گویی فسرده است خون
در رگان من دارم هبوط را احساس می کنم و رؤیاهای قدیمی را در پیچ و تاب ذهن نَمور خویش چون قصه های کودکی تکرار می کنم تکرار می شوم تکرار بی سبب! ! نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 19 آبان 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
خود را ورق می زنم مرور می کنم لحظه های خاکستری ام را وسیاهی مشق های خط خورده ام را خلاصه می شوم در قطره ی اشکی فرو می چکم و کودکی ام چونان خیالیمحو در چشمان دریایی ام غوطه می خورد - کمک! کمک! مرا می خواهد و می خواهد مرا با خود غرق تمنایی کند که نیست و تا بی کرانه ای ببرد که هست. کودکی معصوم من نمی داند سال هاست مرده است و سنگ
قبرش بر دلم سنگینی می کند. - کمک! کمک! نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 21 مهر 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
من
از این تنهایی که گریبان مرا می گیرد گله دارم به خدا! در
دلم می گویم: کاش تنهایی من، کَمَکی تنها بود! تا که یک لحظه مرا
می فهمید؛ تا که در تیرگی و پوچی
خود، رنگ
احساس مرا هم می دید. پشت
دیوار غم و حسرت و ترس نحس تنهایی من زوزه کشید؛ و دل ترد و بلورین مرا همچو
حباب خرد و
ناچیز نمود و زد و رفت. نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 29 شهریور 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
خنــــــده از لب های من کوچـــیده
است افعی غم بـــــــر تنــــم پیچیـــده است برق شـــــادی رفته از چشـــــــمان
من اشک ســـــیل آسا از آن جوشیــده
است سینه ام آتشفشـــــــان حســـــرت
است دود آهــــــــم بر فلک گردیــــده
است خاطراتـــــــــم رنگ خاکســــتر
شدند آرزویـــــــــم در قفس پوسیـــده
است نقـــــش رؤیا بر کــــف آبی
نوشــــت دست احساســــــم که بــد
لرزیده است نوبهــــارعشق من پژمــــرد از باد
خزان آسمان گویی که برف نفرتـی
باریـــده است نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 27 شهریور 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
شب های بی ستاره چه غمگین و تیره است افسوسِ بی کسی به دلم سخت چیره است با چشم خیس و پر آتش چه جای خواب! خوابم حرام و خوشی چون کبیره است از دست رفته کار و مرا پای گشته سست چشمم ولی همیشه به در گاه خیره است چون روز تیره بختی ام این شام سردِ غم پایان نمی پذیرد و جانم چه تیره است نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
کیست که می گوید: نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
آری!
و چارسوی جهان را نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
سکوت نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 29 مرداد 1390 :: نویسنده : علی صالح پور
در سحرگاه تیرگی،
ابلیس جهل و خشم روحِ بلندِ سبزیِ عالم به آسمان. نوع مطلب : برچسب ها : پیوندهای روزانه پیوندها آمار وبلاگ
لینک های مفید _________________ ------------------------------- |
||
|
[ طراح قالب : بیست تمپ ] [ Design By : 20Temp.com ]
|